السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

169

تفسير الميزان ( فارسي )

رسول خدا ( ص ) ابا لبابه را به ميان آنان فرستاد وقتى او را ديدند شروع كردند به گريه و گفتند : چه صلاح ميدانى آيا ما به حكم محمد تن در دهيم . ابا لبابه به زبان گفت : آرى ، و ليكن با دست اشاره به گلويش كرد و فهماند كه اگر به حكم او تن در دهيد تمام افراد شما را خواهد كشت . ابو لبابه خودش بعدها گفته بود كه به خدا سوگند قدم از قدم برنداشتم مگر آنكه فهميدم به خدا و رسولش خيانت كرده‌ام . خداى تعالى داستان او را به وسيله وحى به پيغمبرش خبر داد . ابو لبابه از اين كار پشيمان شد و يكسره به مسجد رفته خود را به يكى از ستونهاى مسجد بست و سوگند ياد كرد كه خود را رها نكند تا آنكه رسول خدا ( ص ) او را باز كند و يا آنكه همانجا بميرد . داستان توبه او را به رسول خدا ( ص ) رساندند ، حضرت فرمود : او را رها كنيد تا خدا توبه اش را بپذيرد ، و پس از مدتى خداوند توبه اش را پذيرفت و آيه اى در قبول توبه اش نازل كرد و رسول خدا ( ص ) او را با دست خود از ستون مسجد باز كرد . سپس بنى قريظه به حكم رسول خدا ( ص ) تن در دادند ، و چون با قبيله اوس رابطه دوستى داشتند اوسيان در باره ايشان نزد رسول خدا ( ص ) شفاعت كردند و كارشان به اينجا كشيد كه سعد بن معاذ اوسى در امرشان بهر چه خواست حكم كند ، هم ايشان بدين معنا راضى شدند و هم رسول خدا ( ص ) ، لذا رسول خدا ( ص ) سعد بن معاذ را با اينكه مجروح بود حاضر كرد . وقتى سعد بن معاذ در باره ايشان صحبت كرد حضرت فرمود : براى سعد موقعيتى پيش آمده كه در راه خدا از ملامت هيچ ملامت كننده اى نترسد . سعد حكم كرد به اينكه مردان بنى قريظه كشته شوند و زنان و فرزندانشان اسير گشته و اموالشان مصادره شود . رسول خدا ( ص ) حكم سعد را در باره آنان اجراء كرد و تا آخرين نفرشان را كه ششصد و يا هفتصد نفر و به قول بعضى بيشتر بودند گردن زد و جز عده كمى از ايشان كه قبلا ايمان آورده بودند كسى نجات نيافت . تنها عمر بن سعدى جان به سلامت برد آن هم در قضيه شكستن عهد داخل نبود و وقتى اوضاع را دگرگون يافت پا بفرار گذاشت ، و از زنان جز يك زن كه سنگ آسياب را بر سر خلاد بن سويد بن صامت كوفته و او را كشته بود و در نتيجه خودش هم اعدام شد بقيه اسير شدند . رسول خدا ( ص ) بعد از آنكه از كار يهوديان بنى قريظه فراغ يافت هر چه يهودى در مدينه بود بيرون كرد و سپس به جانب خيبر لشكر كشيد ، چون يهوديان خيبر در مقام